“نون نوشتن” تازه ترین کتاب محمود دولتآبادی، نه رمان و داستان، بلکه مجموعه یادداشتهای دولتآبادی درباره نوشتن است.
“نون نوشتن” کتابی است درباره تجربه نوشتن، درباره تجربه زندگی، از سالهای 1359 تا 1374. لابهلای نوشتههای دولتآبادی میشود سراغ همه رمانها و داستانهایش را گرفت، از مثلاً کلیدر گرفته تا داستانهای آوسنه بابا سبحان و عقیل و باشبیرو و… تا نمایشنامهها و فیلمنامههایش.
از ملالتها...
2010-03-09 ، ادبیات
هنوز در برهمان پاشنه می چرخد. هنوزمی شود تو و توها را به همه ی ابرهای عالم گره زد. این شعر دقیقاً یک فرودین سال هفتاد وپنج ، بخشی از آشوب ِ پرازشرم ِ جان من شد و ماند. پس از آن در کتاب ” به لهجه ی برگ به بام ِآبان” بغض کرده آمد. 8 مارس روز جهانی زن است وبی تناسب نمی بینم که طنین ِاین مویه وُ این باریدن بازشنیده شود.
بانوی من – برای فریده
با همان مانتوی سالهای سال
از کنارِ عید امسال هم گذر می کنی
و کوک ِ دهان گشوده ی...
2010-03-07 ، دیگر مطالب تازه, شعر
شعر تولد دیگری با صدای فروغ فرخزاد بمناسبت فرا رسیدن روز جهانی زن.
2010-03-05 ، دیگر مطالب تازه, شعر
مسافر مشکی پوش بود که بخار دهانش بیست- سی سانتی متر در آن هوای سرد کش ور داشت. موقعی هم که سوار شد، چند لحظه با نگاه به چهره ی مسافر بغل دستی گیر داد و بعد گفت: « اگه بیشتر جُم بخوری و جَم تر بشینی، هفت- هشتا مثل من هم می تونن به مقصد برسن.» مسافر بغل دستی که لاغر بود و از روز ازل جمع شده ، ران هایش را بیشتر به هم چسباند و با خنده ای که از زیر سبیل های بلندش کمتر پیدا بود به شوخی گفت: « کم لطفی نفرما، هفت- هشتا چیه، صندلی عقب...
2010-02-20 ، داستان
ایران، از دیرباز تا کنون، عنوان کتابی است به زبان سوئدی که انتشارات فردوسی به تازگی روانۀ بازار کتاب کرده است. کنت اکلیند Kent Eklind نویسندۀ این کتاب ۳۰۴ صفحهای است که کتاب را به سه فصل اساسی تقسیم میکند. در فصل نخست این کتاب که خود به دو بخش تقسیم شده از تاریخ ایران باستان میخوانیم، از موقعیت تاریخی جغرافیائی ایران در عهد باستان و از اساطیر و افسانههای ایران باستان. اسطورۀ رزتشت مهمترین قسمت بخش دوم از فصل نخست این...
2010-02-19 ، ادبیات, تاریخی
مجموعه ده جلدی «ستايش های دهگانه»،که در هفته های اخير در ايران منتشر شد،کارنامه دو دهه شاعری کسرا عنقائی را در بر می گيرد و کتاب «روانکاوی بوف کور»،نوشته رضا کاظم زاده،که در اروپا منتشر شد،تلاش نويسنده را برای تحليل بوف کور هدايت از منظر نقد روانکاوانه ادبيات نشان می دهد.
بوف کور صادق هدايت تنها اثری در ادبيات معاصر ايران است که در ميان منتقدان جدی و محافل ادبی و هنری اروپا چون اثری ادبی و برخوردار از ارزش های ساختاری...
2010-02-16 ، ادبیات, فرهنگی
نصرت مسعودی
(برای پارمیدا)
امان نامه ای بگیر از گریه برایم
که خوابیده یی پشت ِاین پلک ها
با آن شلوار ِلی
که از آسمان ِاردیبهشت دوخته بودی
وبعد از آن همه حکایت ِناشنیده از آن دهان
هنوزهم حدیث ِهمیشه ی حرف های منی.
مگر می شود کسی را بدترازگریه
عریان کرد؟
خراب ِبی پروایی ِ خواب های توام
كولي ِدشتهاي بي خوابي وُ بوي هوا گرفته ي گياه
که گاه چنان بغلم می کند
که رسم ِبوی مویت
می شود ریتم ِراه رفتنم وُ شنفتن ِهزار حرف بي حساب
و...
2010-02-15 ، دیگر مطالب تازه, شعر
شاپور احمدی
(برای سولی بزرگمهر)
باز چه ميجويد بر نردههاي سراب
كنار كمان تكهتكهي بچهها
شهباز سفيد؟
***
آسوده تنه ميسابد به سحر
اين پيكر ناب.
***
نردهها را كندند
بچههاي بيهوش.
كنجكنج خانهي سراب
آتش و گنج بود
تكههاي جامه و ديهيم.
***
جامهي رزمگاهي هم را ميدريديم
و تبربرزين و كشكول آذرين خود را به خستگان كنار راه ميسپرديم.
آستهآسته در ناوهاي چراغانياي كه عصرها
در بيغولههاي نيمهتاريك به هم رسانده...
2010-02-15 ، دیگر مطالب تازه, شعر
شعری از: محمد مراد یوسفی نژاد
از خواب آشفته ی تاک های هزاران ساله می آیم
چون ماه مست
دل به جذر و مد این جهان نمی دهم
از چشمان ملتمس کدام نیشکر بگویم؟
به هنگامه ی آتش بازی
یا از سکوت نجیبانه ی کدام گندمزار؟
به وقت هجوم ملخ ها
ازقیامت؟
اگر هست
از دستان پلاسیده ی مادرم آغاز می شود
و پیرهن شوریده ی پدرم
به تموز
از دلم نگفته ام اما
پنجره هایش می لرزد
آنگاه
که دیوانه ای در کوچه پرسه می زند
با پاره سنگی در دست
و من
دستارم را به...
2010-02-06 ، دیگر مطالب تازه, شعر
همین سه چهار پنج روز پیش، شعری بدستم رسید با عنوان «امسال هم سری به شقایق نزدیم» با امضاء نصرت مسعودی. راستش نه او را میشناختم و نه گاهی اسمش را شنیده بودم. این بود که رفتم سراغ جام جهان نما «گوگل» که از جمله آمد: نصرت مسعودی متولد 1332 و ساکن خرم آباد لرستان است. شاعر است و در حیطه نویسندگی طنز نیز قلم گیرایی دارد و به فعالیت در زمینه تئاتر هم می پردازد و … برایش ئی میلی زدم که فلان کس میشود خودت را بیشتر برای بازدید...
2010-01-23 ، اجتماعی, ادبیات
شاپور احمدی از جمله شاعران صمیمی است که از ایران با ستین لر همکاری دارد و برایمان شعرهایش را میفرستد. شاپور در وبلاگش اینطور خود را معرفی میکند:
30 شهريور 1341 در شهرستان مسجدسليمان به همراه برادر دوقلوی خود زاده شدم، سومین فرزند از نه فرزند در خانوادهاي بختياري، پدر: فرهاد (كارگر شركت نفت)، مادر: جهان (خانهدار).
نخستین کتابی که به دست گرفتم این بود (سال 1350): فهلویات بابا طاهر عریان. از سال 1352 (همزمان با دوره ی دانشآموزي...
2010-01-19 ، اجتماعی, ادبیات
امروز سیزدهم دیماه 1388 برابر با سوم ژانویه 2010 سالروز درگذشت نیما یوشیج است.
علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از کوهپایه های البرز در منطقهاي به نام يوش، از توابع نور مازندران ديده به جهان گشود. نیما 62 سال زندگی کرد و امروز پنجاهمین سال در گذشت اوست.
نیما که پدر «شعر نو» در ایران است، با سنت شکنی در شعر و قالبهای جدید که به شعر داد، افقی...
2010-01-03 ، دیگر مطالب تازه, شعر
محمد حسین زاده نویسندهای است که کار ادبی خود را دیر شروع کرده است. او در مجموعه داستان «زیر پل بهمنشیر»، که نخستین اثر چاپ شده اوست نشان میدهد که طبع خوبی برای نوشتن دارد.
داستانهای این مجموعه در جایی میان خوزستان در ایران و بخشهای مختلف سوئد شکل گرفتهاند.
نویسنده که ظاهرا اصلیت بختیاری دارد و جزو آن مجموعه از بختیاریهاست که پدرانشان جذب شرکت نفت شدهاند، با عشق غریبی که به زادگاه خود اهواز دارد به شرح...
2010-01-01 ، ادبیات, مصاحبه و گفتگوها
فردا به چیزی خواهم اندیشید. کدام چیز؟
تاج روشني از گل.
***
سه تن خواهیم بود
زال و کیخسرو و ایزد سروش* .
در باران گداختهای که بر سینهمان میریزد
فانوس بلند خود را بر میگیریم.
پیش از آنکه پا در سنگلاخ پهناور نهیم
درنگ میکنيم تا سایههایمان را بیابیم
لا به لای بادام و بلوطهای پست و بالا.
پنداری میگریزند مانی و روزبهان و کسی دیگر.
کدام کس؟
***
آخر ای خداوندگار ما کجایی؟
در گوشم ترانهای میخوانی
نمیدانم با کدام...
2009-12-30 ، دیگر مطالب تازه, شعر
ندیده و نشناخته از غربت واهمه داشتیم. از اینکه نکند یهو بزند و همه چیز تغییر کند و هیچ چیز سرجای خودش نباشد. از اینکه صداها همان نباشد که هر روز میشنویم و یا ستاره ای در دل آسمان پس و پیش بشود و فردایش آفتاب آنقدر نماند تا بازی فوتبال توی زمین خاکی را تمام کنیم. از اینکه یک جایی پرت بشویم که کوچه ها را نشناسیم و هیچکس زبان ما را نفهمد.
همه این واهمه ها از دل صحبت های بزرگترها بیرون زده بود و آنها بودند که کل و کاسه ما را...
2009-12-29 ، ادبیات, داستان